❤من و رمان هام❤

توی این وب می تونین همه رمان های من و اخبار مربوط بهشون رو به صورت مستقیم بخونین

هــــدف برتـــــر 6
سلام دوستان ... این آخرین پستای هدف برتر که امشب نوشتیم ... امیدوارم دوست داشته باشین ...

افسونگر هم به زودی آپ می شه ...


ادامه مطلب
[ شنبه یازدهم آذر 1391 ] [ 23:38 ] [ هما پور اصفهانی ] [ ]
هــــدف برتـــــر 5
اینم اخرین پست برای امشب ...

نظر فراموش نشود دوزتان ...


ادامه مطلب
[ سه شنبه هفتم آذر 1391 ] [ 23:9 ] [ هما پور اصفهانی ] [ ]
هــــدف برتـــــر 4
امشب یه پست دیگه هم می ذارم ... انشالله زود قسمتای قبلی تموم بشه و وارد قسمتای جدید بشیم ...

می خوام عکس برسامو هم بذارم

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه هفتم آذر 1391 ] [ 23:3 ] [ هما پور اصفهانی ] [ ]
هــــدف برتـــــر 3
و باز هم اومدم با هدف برتر ... غر نزنین که چرا من عقبم ... آخه دارم از نود و هشتیا کپی می کنم فعلا ...

خیلی طول می کشه ...


ادامه مطلب
[ سه شنبه هفتم آذر 1391 ] [ 22:55 ] [ هما پور اصفهانی ] [ ]
هــــدف برتـــــر 2
من اومدم با یه هدف برتر دیگه ...

ببینم ... نکنه هیچ کس هدف رو دنبال نمی کنه که دنبال بقیه اش نمی گردین؟

هان؟؟؟؟

چطور جرئت می کنین؟

افسون نمی ذارم دیگه ها

اینو هم بخونین ... اصلا دفعه دیگه عکس برسامو می ذارم تا همه تون کنجکاو بشین و بخونینش

والا ...

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوم آذر 1391 ] [ 11:26 ] [ هما پور اصفهانی ] [ ]
هــــدف برتـــــر 1
سلام دوستان ... هدف برتر رمان مشترک من و مهدی ( همون فولاد تو نود و هشتیا ) هستش ... به درخواست بعضی از دوستان تصمیم گرفتن بذارمش اینجا ...

رمان به صورت دو راوی بیان می شه ... یاس ( که نویسنده اش من هستم ) و برسام ( که نویسنده اش مهدیه )

امیدوارم از این رمان هم لذت ببرین ... عکس شخصیت ها رو هم کم کم می ذارم ...

مقدمه :

گاهی وسط زندگی کردنمون یه چیزایی از یادمون می ره !
یادمون می ره که خیلی چیزا می تونن سایه شون رو بندازن وسط زندگی ما ...

چیزایی که شاید به نظر خیلی مسخره بیان، یا از نظر بقیه فقط یه سرگرمی باشن ...
از نظر خومون هم همینطور، اما یهو به خودمون می یایم می بینیم ای دل غافل!
رفته از دست، اون چیزی که یه روزی همه زندگی بوده ...
دیگه دیره برای به خود اومدن ...
دیگه دیره برای به خود آوردن کسی که همه زندگیش رو باخته ...
به آب و آتیش می زنی خودتو که همه چیز رو از نو بسازی، اما دیگه فایده نداره!
خودت هم می دونی!
شاید تو نتونی اونی باشی که اون می خواد.
توام باید مطمئن باشی که اونم نمی تونه اونی باشه که تو می خوای ...
پس مجبور می شی ببُری ...
از اون ...
از همه ...
ولی آیا به این راحتی هاست؟!!!
مسلماً نه ...
همه اون خاطره ها ...
اون روزا و شبای قشنگ ...
نفست تو سینه حبس می شه!
چیه؟! نفست کم اومد؟
می خوای بری دنبال انتقام؟
انتقام از چی؟!
انتقام از چیزی که سایه شو انداخت اون وسط؟
منظورم وسط زندگیته ...
دوست داری با دستای خودت نابودش کنی که سایه نحسش روی بقیه زندگی ها نیفته ...
که بقیه عین تو ویرون نشن ...
اما به این فکر کردی که شاید مقدرت چیز دیگه بوده؟!
چیزی که ...
بهتری بری دنبالش!
برو و از اول همه چیز رو مرور کن ...
ببین اونی که اون بالاست چقدر قشنگ همه چیز رو کنار هم چیده تا تو رو برسونه به چیزی که لایقشی!
اون که رفته نیمه تو نبوده ... بگرد دنبال نیمه خودت ... پیداش می کنی ...
شک نکن!

و خلاصه :
تا حالا به این فکر کردین که وقتی شما دارین با شریک زندگیتون دعوا می کنین ممکنه همون لحظه یه نفر دیگه هم یه گوشه دیگه این کره خاکی سر همون مسئله مشغول نزاع باشه؟
هیچ وقت فکر نمی کردن که سرنوشت بخواد یه همچین بازی باهاشون بکنه ... هدفی سر راه هدف شون قرار بگیره که همه چیز رو به سمت و سوی خودش بکشه ... که هدف اول از یاد بره ... همه چیز بشه هدف دوم ... هدفی که هم با ارزشه ... هم دوست داشتنی و در برابرش همه هدف ها پوچ و بی ارزش به نظر می رسن ... هدف برتر!

 

جلد رمان که نگار عزیز زحمت طراحیش رو کشیده:

 




ادامه مطلب
[ پنجشنبه هجدهم آبان 1391 ] [ 12:10 ] [ هما پور اصفهانی ] [ ]